http://iranneeds.com

داستان های عروسی پرماجرا،موتور عروس
از شهر خیلی دور شده بودیم که باره صدایی مثل ترکیدن لاستیک دنیای رویایی بهمن را به هم ریخت مثل اینکه صاعقه ای به سرش زده باشه ،خشک شد و حتی نفس هم نمی کشید .

داستان خوانی درباره یک ضرب‌المثل معروف ایرانی
این پژوهشگر تاریخ اظهارکرد: اینگونه بود که شاه سلیمان بخشش‌هایی را صورت می‌داد، اما شیخعلی خان به دلیل تاکید بر عدالت اقتصادی در کشور از پرداخت آنها جلوگیری می‌کرد.

داستان؛ دوخط‌ موازی
باورم نمی‌شه همه‌ی اون عشق و علاقه سر یه موضوع بی‌اهمیت دود شه و به هوا بره.

داستان ؛ روزهای بی تو
صدای گریه‌ی مادر که با شکسته شدن ظرف‌ها در هم آمیخت، قلبم تیر کشید. گوشه‌ی اتاقم نشسته بودم و از ترس ناخن‌هایم را می‌جویدم. این تابلوی غم‌انگیزی از زندگی من بود که بار‌ها تکرار می‌شد.

داستان؛ بن بست زندگی
زن سراسیمه به طرفم آمد. در حالی‌که نفسش به شماره افتاده بود گفت:

داستان؛ زیر آوار گذشتـه
یک سال از زمانی که با مستانه عقد کرده بودم می‌گذشت. زمانی که فکر می‌کردم همه چیز برای تشکیل زندگی مشترک‌مان مهیا شده و می‌خواهم با مستانه طعم خوشبختی را بچشم.

داستان؛یک نفس آرامش
مادر از دیدن چهره‌ام شوکه می‌شود.

داستان؛ خنده های حسرت
- خاله ناهید، تازه دو روز مونده به ماه رمضون، شما از الان رفتی استقبال؟ تو رو خدا به خودت فشار نیار. تازه هنوز نیومدی پیش ما؛ بچه‌‌ها دل‌شون برات خیلی تنگ شده.

داستان؛ ماه عسل خانوادگی
گاه در طی ماه کار می‌کردم و در یک حرکت خانوادگی آن پس‌انداز چنان آفتی می‌خورد که آه از نهادم بر می‌آمد

داستان؛یک شوخی کوچک
همان اول که مهرداد را دیدم از او خوشم نیامد. از آن آدم‌های بی‌نمک و لوسی که خیلی احساس بامزگی دارند و این فکر برای‌شان جا افتاده که همیشه باید نمک مجلس باشند و همه را بخندانند.
آگهی های رایگان
پربیننده ترین ها
آخرین خبرها